آقا سيد مصطفى تهرانى ( ميرخانى )
17
سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى )
تَشاءُ « 1 » را از براى اروپاييان و تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ « 2 » را از براى ما ايرانيان نازل فرمود ؟ عقل ، مرا ملامت كرد و شماتتم نمود كه اى بىادراك ! ذات پاك او منزه از آن است كه در سر خان فيضش در دنيا فرقى در ميان مسلم و كافر گذارد . هرچه هست از جهل خودمان است ؛ باوجودى كه عقل كل و هادى سبل به ما خبر داد : « انّى بعثت لاتمّم مكارم الاخلاق » « 3 » ما نفهميديم و نشنيديم و اين حديث شريف را به طريق ديگر تعبير نموديم . امّا اروپاييان مقصود را فهميدند مملكتشان [ را ] مصداق وَ فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ « 4 » گردانيدند ولى ما درماندگان وادى غفلت ، به جهالت راضى مانديم ، مصداق وَ ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْكَنَةُ « 5 » واقع شدهايم . درهرحال ، اراضى آنجا بسيار سست و رخوه بود . گارى در ميان خاك به سختى مىگذشت . - با هزار مشقّت به قشلاق رسيديم . قريهء آباد خوبى بود ؛ دكاكين چندى داشت و پستخانه هم داشت نهر آبى از كنار ده مىگذشت . در لب نهر ، جنب قهوهخانه فرود آمديم . قدرى خربزه و لوازمات ديگر خريدارى شده ، نهار صرف شد . سورچى و اسبها عوض شدند . با وجوديكه گارى از كثرت و سنگينى بار ما را در زحمت [ مى ] داشت ، اجزاى گارى خانه دو نفر سمافر در گارى خواستند بنشانند ، ممانعت نموديم . يك نفر را جواب دادند و دربارهء يك نفر ديگر هم گفتگو شد . ما در مقام سختى برآمديم ، به مخاصمه انجاميد ، ما هم گفتيم اسباب خود را از گارى خارج كرده در همينجا توقف خواهيم نمود . عاقبت راضى شدند ، آن يك نفر را هم جواب داده سوار شديم .
--> ( 1 ) . « هركس را كه خواهى گرامى مىدارى » آل عمران 3 / 26 ( 2 ) . « هركس را كه خواهى خوار مىكنى » آل عمران 3 / 26 . ( 3 ) . اصل : لاتمّ . انّما بعثت لاتمّم مكارم الاخلاق : همانا مبعوث شدم تا نيكىهاى اخلاق را به كمال برسانم . « بحار الانوار ، ج 16 ، ص 210 » . ( 4 ) . « و در آنجا هرچه دلها خواهد و ديدگان بپسندد ، هست » زخرف 43 / 71 . ( 5 ) . « و دچار خوارى و نادارى شدند » بقره 2 / 61 .